۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

نفرین به روحانیتی که لباس ایمان و بندگی خدا بر تن میکند و در رکاب اهریمن و ضحاک قدم میگذارد.

هموطن آگاه باش که امتحانی عظیم در پیش روست و چشم شهدا و نیاکان به ما دوخته شده است ، نظاره میکنند که ما در این امتحان الهی در کدام لشگر هستیم . در لشگر سبز حسین یا لشگر خون خواه و ستمگر بنی عباس که جامه ولایت و خلافت بر تن کرده و خود را وارث علی میداند اما روز عاشورا خون مردمان میریزد و به آنها تهمت حرمت شکنی می زند.

خرداد نزدیک است و ما به خرداد پر حادثه عادت داریم. کودتای خونینی که رخ داد و جان صدها تن از هموطنانمان را گرفت. به هزاران تن آسیب رساند. هموطنانمان را در زندان شکنجه کردند ، به دختر و پسر تجاوز کردند. کودتایی که آبروی اسلام را در خطر انداخت ، در مساجد که روزگاری خانه و پناهگاه مظلومان بود فرزندان این مرز و بوم شکنجه شدند ، تهدید به تجاوز شدند و رسانه به اصلاح ملی اینها را دروغ خواند ، چشم بر روی وجدان بست و تن به خود فروشی داد.

عقل را به حاشیه راندند و از احساسات عده ای سو استفاده کردند ، باتوم و اسلحه بدستشان دادند تا ما را سرکوب کنن ، ما را محارب خواندند. بلی ما محاربیم ، محارب با شیطان!

خانواده باکری را تهدید کردند پسر بهشتی را زندانی کردند همسر شهید همت را کتک زدند. به چه جرمی؟ به جرم سبز بودن! به جرم در پیش گرفتن راه قهرمانان این مرز و بوم قهرمانانی که با دست خالی در برابر دنیا ایستادند و نگذاشتند وجبی از این خاک از دست برود. اما اینان خزر را فروختند. ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک را معامله کردند. نفتی که قرار بود بر سر سفره من و تو بیاید را غارت کردند ، چوب حراج به کشور زدند. کشاورزی را نابود کردند کاگران را بی کار کردند دانشجویان و اساتیدشان را زندانی کردند و هر کس که اعتراضی کرد را به زندادن انداخته و یا اخراج کردند.

با اینهمه در چشمانمان نگاه میکنند و از آزادی و رفاه اقتصادی میگویند. از برابری قومیت ها میگویند. اما ترک را به جرم ترک بودن و کرد را به جرم کرد بودن اعدام میکنند. گرانی را گردن بیگانه میاندازند و یا انکار میکنند. روزنامه ها را میبندند و از آزادی بیان نزدیک به مطلق سخن میگویند.

سپاه پاسدارانی که روزگاری جهان آرا ها در آن بودند را به سپاه دزدان و غارت گران تبدیل کردند. بسیج مستضعفان را به بسیج مزدوران و نیروی سرکوبگر مخالفان تبدیل کردند.

اما با صدای سبز ما به لرزه می افتند. نیروی سرکوبگر در خیابان ها میریزند دانشگاه ها را تعطیل میکنند ، چرا که خوب میدانند " حق می آید و باطل رفتنی است."

هموطن دستهای سبز من و توست که میتواند این شوره زار اهریمن را از بین ببرد.

در 22 خرداد سال صبر و استقامت ملی به دریای بی کران سبز ملت بپیوند.


و در پایان سخنی از میر حسین موسوی:

آمده ام تا راهی و همراهی باشم برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آباد ، آزاد ، پیشرفته و سربلند.

۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

سبز یعنی ظا لمی از ترس سبز///می نهد بر گردن خود شال سبز(در راستای انداختن شال سبز احمدی نژاد)

سبز یعنی استقامت تا بهار///آبروی مادران داغدار///سبز یعنی رنگ سهراب در کفن///سبز یعنی افتخار این وطن///سبز یعنی ملتی پر اقتدار///سبز یعنی رأی مان با اعتبار///سبز یعنی رنگ خون عاشقان///سبز یعنی قبر بی نام و نشان/// سبز یعنی مردمی بیدار شد///حاکم ظالم به دنیا خار شد///سبز یعنی آخرین راه امید///سبز یعنی خشم دل های سپید///سبز یعنی مادری از جان گذشت///آن زمانی که ندایش برنگشت///سبز یعنی ظالمی از ترس سبز///می نهد بر گردن خود شال سبز///سبز یعنی آخرین فصل سکوت///سبز یعنی رأی ما غیر از تو بود





۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

اين خاک چه زيباست ولي خاک وطن نيست

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی

طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست

آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت

هرگز به دل انگيزي ايران کهن نيست

در مشهد و يزد و قم و سمنان و لرستان

لطفي ست که در کلگري و نيس و پکن نيست

در دامن بحر خزر و ساحل گيلان

موجي ست که در ساحل درياي عدن نيست

در پيکر گلهاي دلاويز شميران

عطري ست که در نافه آهوي ختن نيست

آواره ام و خسته و سرگشته و حيران

هرجا که روم هيچ کجا خانه من نيست

آوارگي و خانه به دوشي چه بلايي ست

دردي ست که همتاش در اين دير کهن نيست

من بهر که خوانم غزل سعدي و حافظ

در شهر غريبي که در او فهم سخن نيست

هرکس که زند طعنه به ايراني و ايران

بي شبهه که مغزش به سر و روح به تن نيست

پاريس قشنگ است ولي نيست چو تهران

لندن به دلاويزي شيراز کهن نيست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چين و شکن نيست

اين کوه بلند است ولي نيست دماوند

اين رود چه زيباست ولي رود تجن نيست

اين شهر عظيم است ولي شهر غريب است

اين خانه قشنگ است ولي خانه من نيست

دکتر خسرو فرشیدورد