۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

اين خاک چه زيباست ولي خاک وطن نيست

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی

طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست

آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت

هرگز به دل انگيزي ايران کهن نيست

در مشهد و يزد و قم و سمنان و لرستان

لطفي ست که در کلگري و نيس و پکن نيست

در دامن بحر خزر و ساحل گيلان

موجي ست که در ساحل درياي عدن نيست

در پيکر گلهاي دلاويز شميران

عطري ست که در نافه آهوي ختن نيست

آواره ام و خسته و سرگشته و حيران

هرجا که روم هيچ کجا خانه من نيست

آوارگي و خانه به دوشي چه بلايي ست

دردي ست که همتاش در اين دير کهن نيست

من بهر که خوانم غزل سعدي و حافظ

در شهر غريبي که در او فهم سخن نيست

هرکس که زند طعنه به ايراني و ايران

بي شبهه که مغزش به سر و روح به تن نيست

پاريس قشنگ است ولي نيست چو تهران

لندن به دلاويزي شيراز کهن نيست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چين و شکن نيست

اين کوه بلند است ولي نيست دماوند

اين رود چه زيباست ولي رود تجن نيست

اين شهر عظيم است ولي شهر غريب است

اين خانه قشنگ است ولي خانه من نيست

دکتر خسرو فرشیدورد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر